درس چهارم(جوانان وفرهنگ)
معنی بیت: بر دانایی خود اضافه کن و به خداوند تکیه کن، تا او راهنمای روح و روانِ تو باشد.
|
فزای: افزون کن، اضافه کن، (بُن مضارع از مصدرِ افزودن) |
باد: باشد(فعل دعایی). |
||
|
گرای: متمایل باش. (بنِ ماضی گراییدن: متمایل شدن، تکیه کردن، مایل شدن). |
یزدان: ایزد، خداوند |
||
|
را: در این بیت حرف اضافه است و نشانهی متمم. «جان» متمّم مصراع است. |
دانش: دانایی، آگاهی |
||
|
او باد جانِ تو را رهنمای: ... او راهنمای روح و روانِ تو باشد. |
|
||
|
تقوا: خداترسی، پرهیزکاری، اطاعت از خدا. |
فضیلت: رجحان، برتری در علم و دانش . |
دست یازیدن: دست انداختن، دست بردن. |
|
|
شرارت: بدی کردن، فتنه انگیزی |
دادگر: داد دهنده ، عادل. |
اعتدال: میانهروی ، حدّ میانه، حدّ وسط. |
|
|
قناعت: به کم ساختن، صرفه جویی . |
رزم: نبرد، جنگیدن |
انحطاط: پست شدن، نابودی |
|
|
مقهور: مغلوب، شکست خورده، غلبه شده. |
اقتدار: توانمند شدن. توانایی ، قدرت. |
انضباط: نظم داشتن، نظم و ترتیب. |
|
|
بدیهی: آشکار، روشن، ناگفته پیدا. |
توقّع: انتظار، چشم داشت. |
اقلیم: سرزمین، کشور |
|
|
اقلیمی: منطقهای، جغرافیایی |
غنی: ثروتمند |
زراعت: کشاورزی |
|
|
هدر رفتن: تلف شدن |
مقدور: ممکن، امکان پذیر |
دخل: درآمد |
|
|
دخل و خرج: آرایهی تضاد |
ملّاح: دریانورد |
در گروِ : وابسته به |
|
|
کارآیی: بهرهوری، کار بلدی |
قابلیّت: توانمندی، توانایی |
چارهجویی: تدبیر، دوراندیشی |
|
|
طرز: سبک، روش |
بالش: بالیدن، شکوفایی |
بینجامد: منتهی شود، نتیجه دهد |
|
|
کوشندگی: تلاش، کوشش |
عقیده: باور، اعتقاد |
عمدهترین: اساسیترین، اصلیترین |
|
|
وهله: مرحله، بار، دفعه |
قریحه: ذوق، استعداد، توانایی |
نقد: انتقاد، تحلیل، تشخیص |
|
|
تخصّص: مهارت |
حِکَم: جمع حکمت. |
آموزه: آموزش |
|
|
گُهر: اصالت، جوهره، ذات، اصل هر چیزی |
هنر: تخصّص، مهارت |
زار: ناتوان، ضعیف |
|
|
خوار: پست، بیمقدار |
روان: جان، روح |
ار: مخفّف اگر |
|
|
به هر سواری رکاب نمیدهد: کنایه(بسیار سختگیر و پر توقّع است) |
بس: بسیار، فراوان |
||
چو دخلت نیست، خرج آهستهتر کن که میخوانند ملّاحان سرودی
اگر درآمد و کسبِ کافی نداری، در هزینههایت توجه و دقت داشته باش؛ که دریانوردان این سرود را میخوانند:
اگر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی (سعدی)
اگر در کوهها بارندگی وجود نداشته باشد، رودخانهی دجله(با همهی پرآبیاش) در عرض یک سال خشک میشود.
**
گهر بیهنر، زار و خوار است و سُست به فرهنگ باشد روان تندرست (فردوسی)
اصل و ذات آدمی، بدون مهارت و تخصّص، ضعیف و بیمقدار و ناتوان است و جان انسان با فرهنگ(ادب، دانش، اخلاق، تربیت و ...) تندرست میماند.
**
قدرِ وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که از این حاصلِ ایّام بریم (حافظ)
اگر قدرِ لحظهها را ندانیم و گامی(در جهت بهبود اوضاع) برنداریم، از نتیجهی گذر ایّام بسیار شرمسار خواهیم شد.
کتاب روزها: از محمّدعلی اسلامی نُدوشن
هر گاه شاعر یا نویسنده، مصراع یا چند بیت یا سخن شاعر یا نویسندهی دیگری را در ضمن شعر یا نوشتهی خود بیاورد، به آن «تضمین» میگویند. تضمین بر دو نوع است:
1) تضمین آشکار: در تضمین آشکار، شاعر و نویسنده به نامِ شاعر یا نویسندهای که مصرع یا بیت یا سُخنی از او را آورده، اشاره میکند.
چه خوش گفت «فردوسی» پاکزاد که رحمت بر آن تربتِ پاک باد
«میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جانِ شیرین، خوش است» سعدی
2) تضمین پنهان: در تضمین پنهان به دلیل این که شعر یا نوشته بسیار مشهور است، به نامِ شاعر اشاره نمیشود.
... نه، او نمردهاست که من زندهام هنوز
او زنده است در غم و شعر و صدایِ من
آن شیر زن بمیرد؟
او شهریار زاد
«هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق» ...
کلمات املایی درس چهارم
یزدان گرامی- حکیم و تاریخ نویس- تقوا و فضیلت- پیشاپیش- ننگین و شرارتآمیز- اعتدال و قضاوت- آیین رزم و شکار- خو گرفتن- سختی و پرورش تن- غرور و غفلت- انحطاط حکومت ایران- اقتدار ایرانیان- انضباط و استحکام اخلاقی- بدیهی است - مسؤلیّت پیچیده- عامّهی مردم- رقابت وکشش- توقّع مردم- آرام و آبرومند- خصوصیّت- طبیعی و اقلیمی- منابع زیرزمینی غنی- ذخایر طبیعی- زمین زراعتی- هدر رفتن آب- مراقبت خاص- لازمهی زندگی- مقرور- ملّاحان- کار آیی و قابلیّت- دانش و مهارت- چارهجویی- تحویل گرفتن- طرز دید- بالش و رویش- آشفتگی ذهنی- کوشندگی و آ گاهی- عمدهترین وسیلهی آموزشی- وقت و عادت- قریحهی نقر و تحلیل- تخصّص- آموزههای اخلاقی- آیین زندگی- ابشخورهای پاک و زلال- گُهر- پر توقّع و سختگیر – غفلت از آینده- چگونگی بهرهگیری- تغییر و تخلیص- آرایهی تضمین -