درس هشتم

نکته ی دوم
قصيده

شعري است بر يك وزن و و يك قافيه كه مصراع اوّل بيت نخست ، با همه ي مصراع هاي دوم ابيات ديگر هم قافيه باشد .

نمونه قصيده : .............* .................*

............. ................*

.............. .................. *

مشخصات قصيده :

1- تعداد ابيات آن از پانزده بيت بيشتر است

2- درون مايه و محتواي آن موضوعاتي چون مدح ، حكمت ، عرفان ، وصف ، پند و اندرز ، جشن ، شكر ،

شكايت و مسايل اجتماعي مي باشد .

3- بيت اوّل قصيده را كه مصرع است « مطلع »و به بيت آخر آن « مقطع » مي گويند .

4- قصيده اوّلين قالب شعر فارسي است كه به تقليد از شعر عربي از نيمه ي قرن سوم پديد آمد .

5- داشتن وحدت موضوع ( يعني ابيات قصيده بايد مربوط به يك مفهوم و موضوع باشد . )

اجزاي تشكيل دهنده ي قصيده :

1- تغزل يا تشبيب : برخي قصايد به ويژه قصايدي كه در مدح كسـي سروده مي شـود داراي مقـدمـه است . اين مقدمه معمولاً با مضامين چون عشق ، جواني و توصيف طبيعت آغاز مي شود كه به آن تغزل يا تشبيب مي گويند . ( برخي قصيده ها تغزل ندارد كه به آن ها محدود يا مقتضب گويند . )

2- تخلص : بيت يا ابياتي كه رابط ميان تغزل و تنه اصلي قصيده مي باشد ، كه در واقع موضوع اصلي قصيده از همان جا شروع مي شود .

نكته : اين تخلص مخصوص قصيده است و نبايد آن را با اصطلاح تخلص ( نام شاعر ) اشتباه كرد .

3- تنه اصلي : بخشي از قصيده كه مقصود اصلي شاعر در آن بيان مي شود . با محتواي چون مدح ، رثا ، پند و اندرز ، عرفان و حكمت و ...

4- شريطه و دعا : دعايي است كه شاعر براي جاودانگي ممدوح خود در پايان قصيده ، به صورت جملات شرطي بيان مي كند . ( يعني شاعر دعاي خود را به شرط بر آورده شـدن خواسته هايش بيان مي كند . )

قصيده سرايان مشهور عبارتنداز : انوري ، خاقاني ، ناصر خسرو ، سعـدي ، فرخي سيستاني ، رودكي ، منوچهري ، مسعود سعد سلمان ، ملك الشعرا بهار ، دكتر مهدي حميدي ، مهرداد اوستا ، امير فيروز كوهي و ... .
 

درس هفتم

نکته ی اول

صفت نسبی:

صفت نسبی، آن اتست که نسبت به چیزی یا محلی را برساند و علامت‌های آن عبارت است از: ۱- «ی» در آخر کلمه مانند: آسمانی، زیمینی، آتشی، هوایی، خاکی، پارسی، اصفهانی، نیشابوری

«ی» نسبت همواره به مفرد، پیوسته می‌شود و کلماتی از قبیل: کاویانی، خسروانی، کیانی، پهلوانی، نادر است و بر آن قیاس نمی‌توان کرد.

۲- «ه» مخفی و غیر ملفوظ: دو روزه، یکشبه، یکساله، صده، دهه، هزاره و این «ه» غالبا در ترکیبات عددی استعمال می‌شود. و گاهی تنهایی در غیر این مورد استعمال شده‌است: مثل: نبرده

۳- «ین» و این در آخر اسمها در می‌آید: سفالین، جوین، گندمین، بلورین، گلین و گاهی این ادات را با «ه» جمع می‌کنند و در آخر کلمه می‌آورند: بلورینه، زرینه، سیمینه، پشمینه

۴- «گان» مانند: گروگان، پدرگان

نکته دوم

تشخیص(انسان نمایی)

هر گاه با نسبت دادن عمل، حالت یا صفتی انسانی به یک غیر انسان، به آن جلوه انسانی ببخشیم، آدم نمایی شکل می‌گیرد.

طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر بوسه بگرفتن ز ساحل موج را دیوانه کرد

دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده‌است و طبیعتاً بوسه گرفتن موج، بوسه دادن ساحل را به همراه دارد. پس در مصراع دوم به ساحل و موج حالت و رفتاری انسانی نسبت داده شده‌است.

درس ششم

نکته ی اول

جمع بستن:

 اسم‌های مفرد، جمع و اسم جمع اسمی که بر یک شخص، چیز یا یک مفهوم دلالت کند، مفرد است. اسم‌های مفرد در زبان فارسی نشانه‌ای ندارند. اما، اسم‌هایی که به بیش از یک فرد، کالا یا مفهوم اشاره کنند، جمع هستند. در صورتی که به اسم‌های مفرد، یکی از نشانه‌های «ها» یا «ان» اضافه شود، جمع می‌شود. به کار بردن یکی از نشانه‌های «ها» و «ان» برای جمع بستن به سهولت تلفظ و شیوایی و آهنگ سخن بستگی دارد، البته قواعدی نیز در این باره موجود است: برای اسم‌های معنی از نشانه «ها» استفاده می‌شود، که کلمه «گناه» در این بین استثنا است. غالباً، اسم جمادات را با نشانه «ها» جمع می‌بندند. اسم انسان‌ها و جانوران با «ان» جمع بسته می‌شود، که «خانم‌ها» به عنوان استثتنا است. اسم رستنی‌ها با هر دو نشانه جمع بسته می‌شود (درختان، درخت ها) در زبان محاوره، علامت‌های جمع به «ا» تبدیل می‌شوند. مانند مردا، پسرا، کتابا

 

علامت‌های جمع

  • «ها»
  • «ان»
  • اسم‌های جمع مکسر عربی
  • «ات» برای اسم‌های مونث عربی. البته بعضی از اسم‌های فارسی نیز به صورت مرسوم با این علامت جمع بسته می‌شود که استفاده از آن را مذموم می‌دانند (مانند گرایشات، فرمایشات، سفارشات). همچنین از آنجا که این نشانه برای کلمات عربی بیش از سه حرف استفاده می‌شود، استفاده از اسم‌هایی مانند «اثرات»، «خطرات» و «نظرات» سفارش نمی‌شود.
  • «-ون» و «ین» برای اسم‌های مذکر عربی که به عقیده بعضی از دستورنویسان بهتر است که به جای استفاده از آن از نشانه‌های جمع فارسی استفاده کرد.
  • «جات» که برای برخی از اسم‌هایی که به «االف»، «یا»، «واو» و «های» بیان حرکت ختم می‌شوند، استفاده می‌شود، مانند «سبزیجات»، «مرباجات» «ادویه جات»، که در اکثر موارد علاوه بر معنای جمع به معانی جنس و نوع نیز هست.

اسم جمع

بعضی از اسم‌ها هستند که مفرد نیستند و علامت جمع ندارند، اما بر بیش از یک نفر یا چیز دلالت می‌کنند، مانند «مردم»، «دسته» و «لشکر». به این گونه، اسم جمع می‌گویند. اسم‌های جمع را نیز می‌توان جمع بست و این تفاوت آنها با جمع‌های مکسر عربی است.

  • در کلماتی که به های غیرملفوظ ختم می‌شوند در جمع ها آنها به گان تبدیل می‌شود : بنده -> بندگان، تشنه -> تشنگان
  • کلماتی که مختوم به الف یا واو باشند در جمع با نشانه ان عموماً پیش از نشانه جمع یک ی افزوده می‌شود : دانا -> دانایان، جنگجو -> جنگجویان. البته در برخی کلمات مختوم به واو این کار صورت نمی‌گیرد: هندوان، بازوان، ابروان

نکته ی دوم

تشبیه

در تشبیه دو مورد پر پایه اشتراکی که در صفتی دارند به هم مانند می‌شوند مورد اصلی را مشبه و موردی که مشبه به ان تشبیه می‌شود مشبه به می‌نامند. صفت مشترک میان مشبه و مشبه به دلیل شباهت یا وجه شبه نامیده می‌شود. یا گاهی از واژه‌های از قبیل «مثل»،«مانند»... استفاده می‌شود. که به آنها ادات تشبیه گویند

درس پنجم

نکته ی اول

مفعول چیست؟

مفعول بر دو نوع است:مفعول مستقیم و مفعول غیر مستقیم.

مثال:متین گل را به بهار تقدیم کرد.

در فراکرد بالا گل و بهار به ترتیب مفعول مستقیم و مفعول غیر مستقیم هستند.

در زبان فارسی برای مشخص کردن مفعول مستقیم با کمک فعل جمله دو سوال به شکل زیر مطرح می‌کنیم.

چه کسی را تقدیم کرد.

چه چیزی را تقدیم کرد.

جواب یکی از این سوال‌ها همان مفعول مستقیم است. البته در بیشتر اوقات بعد از مفعول مستقیم پس‌نهشت را قرار دارد.

تشخیص مفعول غیر مستقیم با توجه به اینکه نشانه آن پیش‌نهشت‌ها هستند تا حدودی برای مبتدیان دشوار است زیرا که بسیاری از گروه‌های قیدی نیز دارای همین نشانه هستند. اما می‌توان هستهٔ یک گروه پیش‌نهشتی در گزاره که نقش قیدی ندارد را مفعول غیر مستقیم نامید.

مثال:متین گل را به بهار با احترام تقدیم کرد.

گزارهٔ فراکرد بالا دارای دو گروه پیش‌نهشتی است :به بهار و با احترام

از آنجا که با احترام حالت گروه قیدی را دارد، نمی‌توان واژه احترام را مفعول غیر مستقیم نامید. اما عبارت به بهار حالت قیدی ندارد و واژه بهار مفعول غیر مستقیم است

نکته ی دوم

کلمات قصار:

قصار ( ضرب المثل ) :کلمات کوتاه وپرمعنی راکلمات قصارمی گویند.

امثال و حکم چیست؟
امثال و حکم را می­توان به سه دسته تقسیم کرد:
1.امثال
2.ضرب­المثل
3.تمثیلات
1.امثال: امثال آن قسمت از حکایات کوچک اخلاقی است که به عربی "مَثَل" و به زبان لاتین "فابل" و به فارسی داستان گویند. این رشته از ادبیات بسیار گسترده است و در تمام زبان­ها و فرهنگ­ها هدفش ارشاد مردم است و بیشتر، قهرمانان این داستان­ها حیوانات و نباتات هستند. گاهی این داستان­ها از زبان­های دیگر ترجمه و تلخیص شده­اند؛ مانند کلیله و دمنه که مشتمل بر داستان­های اخلاقی از زبان حیوانات است.
       نشنیده­ای که زیر چناری، کدو بنی  
                                        بر رست و بر دوید بر او بر روز بیست
      پرسید از چنار که تو چند روزه­ای؟
                                     گفتا چنار، سال مرا بیشتر ز سی­ست
      خندید پس کدو که من از تو به بیست روز
                                   برتر شدم بگوی که این کاهلی ز چیست
      او را چنار گفت که امروز ای کدو
                                             با تو مرا هنوز نه هنگام داوریست
      فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
                                      آنگه شود پدید که مرد و نامرد کیست؟ 
                                                               ناصر خسرو علوی
 
2.ضرب­المثل: ضرب­المثل یک جمله­ی کوتاه به نظم و یا به نثر است که گاهی دربردارنده پند و دستور اخلاقی و اجتماعی است که با وجود کوتاهی لفظ و سادگی و روانی، شنونده را در افکار عمیق فرو می­برد:
     
بنی آدم اعضای یک پیکرند
                                              که در آفرینش ز یک گوهرند
                                                                       سعدی
      مجو درستی عهد از جهان سست نهاد   
                                که این عجوزه عروس هزار داماد است      
                                                                          حافظ
 
در قرآن کریم و احادیث نیز این­گونه ضرب­المثل­ها به­کار رفته است، مثلا در این حدیث از پیامبر:«من حفر بئرا لاخیه وقع فیه» که مضمون آن به این صورت در ادبیات فارسی درآمده است:
            
      چَه مکَن که خود افتی
                                                 بدمکن که بد افتی[4]
 
3.تمثیلات: تمثیلات و امثال تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند تنها در امثال، گوینده به حیوانات و نباتات و حتی جمادات شخصیت انسانی می­دهد؛ ولی در تمثیل موضوع سخن انسان­ها هستند و گوینده از انسان­ها مثال می­آورد؛ بنابراین تمثیل، حکایتی است حقیقی و قابل وقوع. تمثیلات نیز می­تواند از قومی به قوم دیگر برود و زبان به زبان منتقل شود.[5] 
 
منشا داستان­های امثال
یکی از مظاهر فرهنگ و تمدن و ادبیات هر کشور امثال و حکم و کلمات قصار و پر مغزی می­باشد که از دهان بزرگان علم و ادب و یا مردم عامی آن دیار تراوش کرده است. در زبان فارسی بیش از هر زبان زنده­ی دنیا مثل و حکمت است که هر کدام دارای یک جهان ذوق و اندیشه و حلاوت و حسن تعبیر در ادای مقصود آن می­باشد، به کار رفته است. ارسطو هزاران سال پیش از این، معتقد بوده است که امثال و حکم در حُکم خوشه­های حکمت باستانی می­باشد که در پرتو ایجاز، درستی و صواب از خطر نابودی در امان مانده است.[6]
یک ویژگی داستان­های امثال آن است که این داستان­ها بازمانده از سده­های پیشین است و به شخص خاص و افراد معینی تعلق دارند، گاه چنین است که داستانی با حوادث زندگی شخصی سرشناس مطابق می­آید و با نام آن شخص تاریخی مشهور می­شود و در حقیقت به سبب آن مَثل نام آن بزرگ نیز پیوسته در یادها و برسر زبان­ها می­ماند. برای نمونه این مثل: خودم به جا، خرم به جا؛ که در یک ماخذ به نام خواجه نصیرالدین طوسی و در جای دیگر به سعدی نسبت می­دهند. برخی محققان کوشیده­اند برای برخی داستان­های مثل، ریشه­های تاریخی و زمان معین بیابند، گرچه این کار تنها ابعادی از موضوع را روشن می­کند و تعدد روایات و انسان­ها و پراکندگی جغرافیایی آن­ها را نشان می­دهد اما به­طور قطع نمی­تواند تاریخ دقیق و زمان ساخت آن را معلوم کند. این قضیه این نکته را نشان می­دهد که برخی از داستان­ها را مردم ساخته­اند و بعدها در ادبیات رسمی راه یافته است. مثلا "انجوی شیرازی" روایتی از این مثل را از مردم "جَهَق" قمصر کاشان نقل می­کند که:«به شتر گفتند از کجا می­آیی؟گفت: از حمام، گفتند از پاشنه پایت پیداست»؛ و مولوی این داستان را به این گونه نقل می­کند:
    
  آن یکی پرسید اشتر را که هی  
                                               از کجا می­آیی ای فرخنده پی
      گفت از حمام گرم کوی تو         
                                                     گفت پیداست از زانوی تو[7]
 
اما زرین­کوب عقیده­ای غیر از این دارد. او معتقد است مردم از عهده­ی خلق ابداع برنمی­آیند و این هنرمندان و شاعران بی­نام و نشان و خوش قریحه­اند که به زبان عامه­ی مردم سخن می­گویند و به شیوه­ی آن­ها می­اندیشند و افسانه­ها و اندرزها و حکمت­های آنان بر زبان­ها می­افتد. در هر صورت این امثال و حکمت­هایشان در طی دوران و در میان افراد و قوم­ها به زیبایی و ارتقا هنری رسیده­اند، در هر صورت ضرورت­ها و نیازهای مردم آفریننده­های آن­هاست که صدها سال سینه به سینه به دست ما رسیده است[8].
 
امثال در نظم و نثر
امثال، بیشتر در مایه­های شعری و به­صورت مصرعی از بیت یا دوبیتی و به­صورت مصداق و مضمون در غزل و قصیده آورده شده است. ترانه، رباعی و غزل به­ویژه با حالات عارفانه خود، ضرب­المثل را بهتر پذیرا می­شوند؛ امثالی چون:
"رنگ رخساره خبر می­دهد از سرّ درون"، "تهی پای رفتن به از کفش تنگ"، "از کوزه همان برون تراود که دروست"، "آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت" و "حیف از طلا که خرج مطلّا کند کسی".
و در مایه­های نثر: "تا تنور گرم است نان را بچسبان"، "این همه چمچه زدی پس حلوات کو"، "سر را قمی می­شکند تاوانش را کاشی می­دهد".[9]

 

درس چهارم

نکته ی دوم:

شاه بیت وبیت الغزل

به بیت های زیباوجذاب درشعر{شاه بیت}میگویند.

ودرغزل هابه این ابیات {بیت الغزل }میگویند.

 

درس سوم

نکته ی اول

کاربردنشانه ی  ( - )

خط (-) در موارد زیر به کار می‌رود:
●  برای جدا کردن عبارات معترضه (یعنی عبارتی خارج از موضوع که آن را میان کلام می آورند)؛
 یک روز تمام - اگر حاجت باشد، دو روز-  برای انجام دادن این کار فرصت دارید.
● برای جدا کردن کلمه و عبارت توضیحی یا تاکیدی
 شهر و هرچه در آن بود � ساکنان و چهارپایان و بناها- در آتش سوخت.
● به جای تا و به در بیان فاصله های زمانی و مکانی و مقداری
 قطار تهران- مشهد، (١٣۸۶ � ١٣٣۵)، ۲۰ � ١۵ کیلو
●  برای نوشتن فهرست انواع، اگر شماره گذاری آن ها لازم نباشد
●  برای نشان دادن تغییر سخن‌گو، به ویژه در نمایش‌نامه یا بخش ‌های مکالمه‌ایِ داستان.

درس دوم

نکته ی دوم

تلمیح چیست؟

هر گاه با شنیدن بیت یه عبارتی به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتیم، بدون آنکه آن موضوع مستقیماً تعریف شده باشد، آن بیت یا عبارت دارای آرایه تلمیح است.

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

(اشاره به داستان حضرت آدم و رانده شدن او به خاطر خوردن گندم.)

درس دوم

نکته ی اول

همانطورکه میدونیدبعضی ازکلمه هاشکل نوشتاری یکسانی دارندامادرتلفظ ومعنامتفاوت اند.

آنچه که باعث تشخیص تفاوت بین این دوُاست کاربردآنهاست.

نشانه ی دیگری که درتشخیص کلمه به ماکمک میکندُوجودنشانه ی {تشدید}است

مانندکلمات:

مسلم{مسلمان}ومسلم{معین}

نکته ی دوم

تلمیح چیست؟

شاعریانویسنده بعضی اوقات برای زیباترکردن وتاثیرگذاری بیشترین متن یانوشته ی خودُبه طورغیرمستقیم به

 آیاتُ روایاتُ احادیثُداستان هاورویدادهای مهم تاریخی استفاده میکند.