ثمرِ علم

ثمر: میوه ، بار، حاصل، نتیجه

تعلّم: آموختن، دانش آموختن.

اشتغال ورزیدن: پرداختن، مشغول شدن

به­غایت: به شدت، بسیار

دست تنگ: تهیدست، فقیر، ندار

بامداد: صبح.

از برای: برای(حرف اضافه­ی مرکّب)

پیشه: شغل، حرفه، کار

پیشه­ای طلب کن: کاری پیدا کن.

نفع آن به تو عاید گردد: سودی به تو باز گردد، نفعی به تو رسد.

کاری بیندیش: به فکر کاری باش

سبو: کوزه، ظرف سفالی

گرده: هر چیز گرد و مدوّر مانند نان.

ملامت: سرزنش، نکوهش

هنوز صبح ندمیده: پیش از طلوع خورشید

وجهِ معاش: پولِ اسباب و وسایل زندگی

آجر از خانه برمی­آوردم: آجر خانه را می­فروختم

فروگذار: کوتاهی، مضایقه

متفکّر: اندیشناک

جامه­ی دریده: لباس پاره شده

خادم: خدمتکار

هیئت: شکل، صورت، حال، کیفیّت

ژولیده: پریشان، آشفته

ملاحظه کرد: نگریست، دید

دینار: سکة طلا، مسکوک زر.

گرمابه: حمام

خوش­دل: شادمان، خوش­حال

به جای آوردم: انجام دادم

اعزاز: عزیز داشتن، گرامی داشتن .

تعلیم: آموزش، یاد دادن

پیشگاه: نزدیک تخت پادشاه، بالای مجلس، تخت، مسند

رسول: فرستاده

زینهار: دور باش، حذر کن .

تباه: نابود، ضایع

تحفه­: هدیه، پیشکشی، ارمغان

ثابت گردانیدی: قرار دادی.

آرزو خواستن:خواستن آن­چه آرزو هست،چشم­داشت

خلعت: لباس دوخته­ای که بزرگی آن را بخشد.

تسلیم کردند: در اختیار قرار دادند

تصرف: دست بردن، دستکاری

تفرّج: گردش، تفریح، سیر

 

خرسندی: رضایت، خوش­حالی

فاش: برملا، آشکار

مقامات رفیع: درجات بالا، مدارج عالی

از کتاب« فرج بعد از شدّت» نویسنده«محسّن تنوخی» ترجمه­ی اسعد دهستانی