راز موفّقیّت

توس:یکی از شهرهای خراسان و زاد بودِ فردوسی.

درخت وجود(نصیرالدّین):اضافه­ی تشبیهی. وجود به درخت تشبیه شده که بارآور شده است.

شمع وجودش به خاموشی می­گراید: جان می­سپارد، می­میرد. آرایه­ی تشبیه.

ابوریحان بیرونی:دانشمند بلند آوازه­ی ایران در قرن پنجم هجری.

شیوه:روش، سبک.

مناظره:بحث و گفتگو، مباحثه.

طنین:انعکاس، پژواک.

می­مانست:شبیه بود، مانند بود.

محضر:محلّ حضور، خدمت.

فروزان:درخشان، تابان.

فراست:زیرکی.

یک­صدا:هماهنگ، هم­آوا.

باور:عقیده، ایمان.

نقره­فام:سیم­گون، سفید رنگ.

بی­کران:بی­انتها، بی کناره.

تفکّر:اندیشه، اندیشیدن.

مشتاقانه:با اشتیاق، علاقه­مند.

گنجینه­ی وجود: اضافه­ی تشبیهی.

واپسین:آخرین.

رمق:تاب، توش، توان.

رنجور:بیمار، رنج کشیده.

سپری می­کردند: می­گذراندند.

بالینِ مریض: بالای سر مریض.

فقیه:عالم علوم دینی.

مقطّع:بریده بریده.

تمنّا:خواهش، التماس.

تعرّض:اعتراض، شکایت.

درگذرم:بمیرم.

شیون: ناله، گریه و زاری.

دیده از جهان فرو بستن: کنایه از مُردن.

بلند آوازه: مشهور، شناخته شده، معروف.

سفارش:توصیه.

اُطلبُ العِلمِ مِنَ المَهدِ الی اللّحدِ: زِ گهواره تا گور دانش بجوی.