درس پانزدهم(رازموفقیت)
راز موفّقیّت
|
توس:یکی از شهرهای خراسان و زاد بودِ فردوسی. |
درخت وجود(نصیرالدّین):اضافهی تشبیهی. وجود به درخت تشبیه شده که بارآور شده است. |
||
|
شمع وجودش به خاموشی میگراید: جان میسپارد، میمیرد. آرایهی تشبیه. |
|||
|
ابوریحان بیرونی:دانشمند بلند آوازهی ایران در قرن پنجم هجری. |
شیوه:روش، سبک. |
||
|
مناظره:بحث و گفتگو، مباحثه. |
طنین:انعکاس، پژواک. |
میمانست:شبیه بود، مانند بود. |
|
|
محضر:محلّ حضور، خدمت. |
فروزان:درخشان، تابان. |
فراست:زیرکی. |
|
|
یکصدا:هماهنگ، همآوا. |
باور:عقیده، ایمان. |
نقرهفام:سیمگون، سفید رنگ. |
|
|
بیکران:بیانتها، بی کناره. |
تفکّر:اندیشه، اندیشیدن. |
مشتاقانه:با اشتیاق، علاقهمند. |
|
|
گنجینهی وجود: اضافهی تشبیهی. |
واپسین:آخرین. |
||
|
رمق:تاب، توش، توان. |
رنجور:بیمار، رنج کشیده. |
سپری میکردند: میگذراندند. |
|
|
بالینِ مریض: بالای سر مریض. |
فقیه:عالم علوم دینی. |
مقطّع:بریده بریده. |
|
|
تمنّا:خواهش، التماس. |
تعرّض:اعتراض، شکایت. |
درگذرم:بمیرم. |
|
|
شیون: ناله، گریه و زاری. |
دیده از جهان فرو بستن: کنایه از مُردن. |
بلند آوازه: مشهور، شناخته شده، معروف. |
|
|
سفارش:توصیه. |
اُطلبُ العِلمِ مِنَ المَهدِ الی اللّحدِ: زِ گهواره تا گور دانش بجوی. | ||